۲۰ ۰۳ ۱۳۹۳

سلام به دوستای عزیزی که به سایت سر میزنن و سلام به محدثهی نازنینم که عمر و جونم برای اون بوده و هست …

حقیقتش این دو سال که من برای محدثم ننوشتم به این معنا نبود که عشقم به محدثه کمرنگ شده باشه یا عشق جدیدی پیدا کرده باشم ، من دو سال سرباز بودم و اصلا موقعیت این رو نداشتم که اینجا برای محدثه ی عزیزم بنویسم ، اما توی این مدت شاید به جرات بتونم بگم هزار برگ نوشته به یاگار گذاشتم اما فرصت این نبوده که این برگه هارو بازنویسی کنم . که توی این پست چند نمونه رو قرار می دم .

۲۶ ۰۲ ۱۳۹۳

سلام به محدثه عزیزم و دوستانی که به وبلاگک سر میزنند ، امروز میخوام درباره عشق براتون بگم و اینکه یه عشق تا چه حد میتونه واقعی و تاثیر گذار باشه . به شخصه تقریبا پنج شش ساله که محدثه رو دوست دارم و توی این مدت اتفاقای زیادی برام افتاده ولی هیچ وقت هیچ کدوم از اتفاقات باعث نشده که محدثه رو از یاد ببرم …

۰۱ ۰۱ ۱۳۹۳

سلام به محدثه عزیزم که مدت زیادی ازش دورم ، امسال با سالای دیگه خیلی فرق کرده  و من خیلی درگیر تر و گرفتار تر از همیشه ام برای همین کمتر وقت می کنم که اینجا برات بنویسم ، اما همیشه به یادتم و لحظه هامو با عشق به تو سپری می کنم ، میدونم که تو هم حالت خوبه و امیدوارم که با انرژی به درس و دانشگاهت برسی … اومدم که پنجمین عیدمون رو بهت تبریک بگم و آرزو کنم که توی سال جدید روز های زیبایی برات رغم بخوره ، بزودی به دیدنت میام و امیدوارم که بتونم لبخند رو به لبهات بیارم

 

دوستت دارم زیبای من

۰۹ ۰۹ ۱۳۹۲

سلام ، سلام به پروانه ی زیبای باغ عاشقی محدثه خانم عزیزم …
روزها و شب ها گذشت ، دلتنگی های من به اوج رسید و انقدر بالا رفت ککه دیگه برات قابل دیدن نیست ، یادته میگفتم ستاره ی من همون ستاره ی کم نوریه که هیچ وقت دیده نمیشه و مال هیچ کس نیست ؟ الان به اون ستاره رسیدم اما عزیز دلم انقدر دوستت دارم که با این همه فاصله هم مثل همیه برام میدرخشی …

 

۱۴ ۰۴ ۱۳۹۲

سلام عزیز دلم ،بعد از مدتی که نمتونستم بنویسم ، امروز با یک فال حافظ روز رو به شب میسپرم ، دوستت دارم

۰۷ ۰۴ ۱۳۹۲

 

قوی باش مرد ! اینو به خودم گفتم و اتاق فرمانده بیرون اومدم. تقریبا ۱۵ ماه از خدمت سربازی میگذره و به جرات میتونم بگم که کل این مدت رو پاسدار بودم و یا نگهبانی دادم و به انواع مختلف شیفتی کار کردم چه زمانی که در مهرآباد راننده بودم و چه حالا که توی یکی از پادگان های داخل تهران پست میدم ، یک شب خواب و خوراک راحت نداشتم . خیلی وقتها تنها همصحبت و همدمم همین قلم و کاغذ بوده و همین که میدونستم یه روزی یک نفر نوشته هام رو میخونه بهم قوت قلب میداد .

۲۸ ۰۳ ۱۳۹۲

سلام

یه سلام مخصوص هم به عشق نازنینم ، امروز مجددا این وبلاگ رو باز کردم و کم کم شروع میکنم نوشته هایی رو که توی کاغذ هستن بهش اضافه میکنم  ، بعضی از نوشته ها که خیلی خصوصی هستن رو هم رمز گذاشتم ، امیدوارم با نظرای خوبتون بهم انرژی  بدین تا بتونم برای عشقم از جون مایه بذارم

۱۸ ۱۲ ۱۳۹۱

imagesسلام محدثه ی عزیزم ، یه سلام عاشقانه به قلب صبورت که توی این سال ها به من آرامش بخشید ، آرامشی که از ذره ذره ی  وجود نازنینت به قلب من رسید و جان تازه ای به وجودم بخشید ، امروز که بعد از مدت نسبتا طولانی اینجا برات مینویسم ، با یه احساس جدید برگشتم ، احساسی که برای خودم هم گنگ و نامفهمومه ، خسته ام ، خسته از ابراز عشقی که باعث ناراحتی معشوقم میشه ، همه ی آرزوی من دیدن خوشحالی توئه ، چیزی که هرگز نمیبینم و توی وجودت امیدی برای بوجود اومدنش  پیدا نیست …

۲۵ ۰۹ ۱۳۹۱

alone

به نگاه پاکی که در حال خوندن این نوشته هست قسم که تمام وجودم دیوونه ی همین نگاهه ، نگاهی که تا بینهایت ادامه داره و یه کهکشون واقعی در اون نهفته ، و من توی این کهکشون زندگی میکنم ، سلام عزیزم ، روی ماهت رو میبوسم و مثل همیشه واست آرزوی بهترین هارو میکنم

۰۱ ۰۵ ۱۳۹۱

سلام بهترین من ، محدثه بانوی نازنینم ؛ حالت چطوره عشق عزیزم ؟

ببخش که سه ماه برات ننوشتم ، خودت میدونی که سرباز هستمو وقت نوشتن ندارم ، البته باید بگم هر روز یا بعضا چند روز یک بار توی تکه های کاغذ نوشتم ، و اگر توی سایت چیزی نیست به این معنی نیست که من نوشتن رو فراموش کردم ، فقط وقت برای تایپ کردنشون نداشتم ، که ایشالا سر فرصت برات خواهم نوشت … امروز دومین روز ماه رمضون رو پشت سر گذاشتیم ، و کم کم داریم به روز سوم نزدیک میشیم