<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ محدثه</title>
	<atom:link href="http://mohadese.com/blog/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mohadese.com/blog</link>
	<description>کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش محتاج ، قطره ای از باران محبت بود</description>
	<lastBuildDate>Tue, 20 Mar 2012 03:43:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>عیدت مبارک نازنینم</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=848</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=848#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Mar 2012 03:43:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=848</guid>
		<description><![CDATA[http://www.mohadese.com/forum/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87/20513-%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D8%AB%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86%D9%85.html#post33521]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>http://www.mohadese.com/forum/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87/20513-%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D8%AB%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86%D9%85.html#post33521</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=848</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به خوابم اومدی عشقم</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=845</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=845#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Mar 2012 14:51:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=845</guid>
		<description><![CDATA[سلام عشق پاک من ؛ یک دنیا محبت پیشکش وجود نازنینت &#8230; واقعا یادش بخیر پارسال همین موقع و پیرارسال همین موقع اومده بودم به دیدنت ، چه لحظات رویایی ای داشتم ، چقدر زیبا بود &#8230; همیشه دعا میکنم که باز هم تجربشون کنم ، خیلی دلم آرومه ، هیچ وقت به اندازه امروز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام عشق پاک من ؛ یک دنیا محبت پیشکش وجود نازنینت &#8230;</p>
<p>واقعا یادش بخیر پارسال همین موقع و پیرارسال همین موقع اومده بودم به دیدنت ، چه لحظات رویایی ای داشتم ، چقدر زیبا بود &#8230; همیشه دعا میکنم که باز هم تجربشون کنم ، خیلی دلم آرومه ، هیچ وقت به اندازه امروز آروم نبودم ، البته با کمی اغراق ، دیشب خیلی خواب زیبایی دیدم ، تو اومده بودی خونمون ، انقدر غرق تو بودم که هنوز هم اون احساسات توی دلمه ، شاید برای هیمنه که میگم خیلی آرومم ، واقعا قابل وصف نیست ، نمیدونی برام چه آرامشی داره وقتی تو کنارمی <span id="more-845"></span></p>
<p>خیلی دلم برات تنگه ، خیلی ، توی خوابم رفته بودیم جاهای دور افتاده ، یه جایی شبیه ماسوله ی استان گیلان ، با کوی و برزن های تو در تو ، دنبال چیزی بودیم و من همه وجودم در تو خلاصه بود ، تو هم به  من تکیه کرده بودی ، حس میکردم باهام مخالفت نمیکنی ، حس میکردم که مال منی ، خیلی درهم ریخته بود  ، گاهی خونه بودیم گاهی بیرون اما یادمه که توی همه لحظات چشمای تو مست بود ، و من تکیه گاه مستی تو بودم</p>
<p>خیلی وقته بهم سر نزدی عشقم ، بیا عزیزم ازت خواهش میکنم ، سال جدید داره میاد ، شرکت زدم ، توی کامپیوتر موفق شدم ، رشتم کامپیوتر شد ، میخوام اساسنامه شرکت رو در زمینه تحقیقاتی تغییر بدم ،  با همون اسمی که خودت خواستی ، دانش آرا ، وای انقدر حرف برای گفتن دارم &#8230; انقدر زیاد که نمیدونم چطور به زبون بیارمشون</p>
<p>خواهش میکنم بیا عشق من ، یه انگیزه دیگه برای پیشرفت های بیشتر بهم بده ، من فقط به عشق تو پیش رفتم ، هر کسی دیگه ای جای من بود الان میومدن جلوی درشون و میبردنش سربازی ، اما انقدر تلاش کردم که تونستم بدون پایان خدمت شرکت راه اندازی کنم ، اگر قوانین جدید ثبت شرکتو مرور کنی متوجه منظورم میشی ، میخوام تلاشمو چندین برابر کنم ، فقط به یک سلام تو احتیاج دارم ، فقط یک سلام</p>
<p>عشق عزیزم از بی خبری هات خیلی نگرانم ، نمیدونم کجایی و خیلی دوست دارم که بیام و خبری ازت بگیرم ، اما دوست ندارم باعث ناراحتیت بشم ، فکر کنم دیگه این رو باور کرده باشی که  من در هر شرایطی به دیدنت میام ، فاصله تهران شیراز برام مثل یه پلک زدنه ، فقط کافیه تو بگی بیا ، من همون لحظه میام ، اما وقتی نمیام فقط بخاطر دل توئه ، فقط بخاطر اینه که قول دادم اذیتت نکنم ، الان هم نمیخوام ازت اجازه بگیرم برای اومدن ، صبر میکنم تا خودت بخوای ، فقط دوست دارم همینجا از احوالت اگاه باشم ، تو عشق منی زندگی منی ، واقعا نگرانت میشم وقتنی میبینم که نمیای به دیدنم</p>
<p>عشق غیر قابل توصیف من ، میپرستمت و بیش از هر موقع عاشقت هستم</p>
<p>با تمام وجود روی ماهتو می بوسم عزیزکم ، مرسی که دییشب به  خوابم اومدی ، میدونم که خواستی و اومدی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=845</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تنها ترین عاشق</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=840</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=840#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 18:45:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=840</guid>
		<description><![CDATA[سلام به عزیز ترینم ، حالت چطوره عشقم ؟ اگر بدونی چقدر نگرانت هستم ، اگر بدونی چقدر دلم میخواد تا بیام شیراز و فقط از دور بدون اینکه متوجه بشی شاهد سلامتیت باشم ، اما چه کنم که منم خیلی تحت فشارم  ، صبح میرم و شب خونه هستم ، بجای حمایت کلی هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به عزیز ترینم ، حالت چطوره عشقم ؟ اگر بدونی چقدر نگرانت هستم ، اگر بدونی چقدر دلم میخواد تا بیام شیراز و فقط از دور بدون اینکه متوجه بشی شاهد سلامتیت باشم ، اما چه کنم که منم خیلی تحت فشارم  ، صبح میرم و شب خونه هستم ، بجای حمایت کلی هم حرف میشنوم ، من ناتوان نیستم ، فقط نیاز به کمی توجه دارم ، توجهی که از جانب هیچ کس احساسش نمیکنم ، اگر بدونی برای شرکتمون چقدر تلاش کردم و چقدر دست انداز سر راهمه ، نمیخوام از همه چی بگم اما الان خیلی دلم از اداره آگاهی گرفته ، برای انگشت نگاری و عدم سوئ پیشینه رفته بودم  ،  گفتن  پایان خدمت نیاز داریم ، منم که خدمت نزفتم با هزار بد بختی از مدیر آموزشگاهی که توش درس خوندم یه گواهی تحصیلی گرفتم &#8230; آخه بد شانسی اینجاس که وقتی مشغول به تحصیل نباشی بهت گواهی نمیدن &#8230;</p>
<p><span id="more-840"></span></p>
<p>خیلی باهاش صحبت کردم ، هی از قانون میگفت که طبق قانون نمیشه ، انقدر تبصره و ماده  آوردم که راضی شد یک گواهی بهم بده  ، اما الان خیلی نگرانم که نکنه سرهنگ اداره آگاهی قبول نکنه ، آخه خیلی سخت گیر هست و به هیچ وجه کوتاه نمیاد ، با توجه به این نکته که اصلا ارائه مدرک خدمت اجباری نیست ، چون من فقط یک گواهی عدم سوی پیشینه میخوام و این اصلا مستلزم ارائه چنین مدارکی نیست ، کاش بودی و برام دعا میکردی ، من دل تورو خیلی دوست دارم عزیزم ، بهت ایمان دارم ، اما نمیدونم چرا چند وقت صدای نفس های تو رو حس نمیکنم ، نمیتونم ببینم که به یادم هستی ، البته چند روز پیش که برات نوشتم حست کردم ، اما خیلی احساس گنگی بود ، چه کنم که فقط میتونم به احساسم بسنده کنم ، صدای تو رو نمیشنوم ، از نزدیک نمیبینمت و نمیتونم حرفاتو از زبون خودت بشنوم &#8230;</p>
<p>شاید این درد دلارو دوست نداشته باشی اما امروز وقتی یکی دیگه از شلوار هامو پوشیدم دیدم چقدر برام گشاده ، تو این چند روز هیچی نخوردم و همش درگیر بودم ، نه حمایتی نه تشویقی ، از تنهایی توی خودم میسوزم ، باید با هزار ترفند و روش پول جور کنم ، وام نمیدن اگر بدن خیلی طول میکشه و اصلا نمیدونم باید از کچا اقدام کنم که کارم زود پیش بره &#8230;.</p>
<p>فقط میگن با مدرک فنی حرفه ای وام اشتغال زایی میدن ، فکر کنم باید برم رشته کامپیوتر بخونم ، راستش هدفم اینه که کلاس آموزشی شبکه و وب بذارم و افرادی که توی تست ها قبول میشن رو استخدام کنم برای انجام پروژه ها ، و کم کم پروژه های علمی هم بهش اضافه کنم ، حتما این کارو میکنم ، تا همینجاشم هیچ کسی انتظار نداشته بیام ، اگر بدونی چطوری پول جور میکنم گریت میگیره ، عزیز دلم نمیخوام دل مهربونتو ناراحت کنم ، اما الان انقدر دلم گرفته که فقط دوست دارم با تو حرف بزنم ، این جور مواقع تو بهترین همدم من هستی ، دوست دارم سرمو روی پاهات بذارمو دستاتو بگیرم ، از وجود پر از مهربونیت انرژی بگیرم تا با قدرت کارمو ادامه بدم ، واقعا یه وقتایی هست که آدم نیاز به یه عشق داره نیاز به انرژی داره ، تنها حرفی که به زبونم میاد اینه که ای کاش تو بودی ای کاش با عشقم بودم &#8230;.</p>
<p>الان که میومدم خونه ، زنگ زدم به پسر داییم که تازه نامزد شده ، گفتم دارم میرم خونه بیا با هم بریم اگر میخوای بری ، اومدنو زنش بهم گفت تعجب شیراز نرفتی ، از محدثه خانم چه خبر ، گفتم نه راستش نرفتم ، اصلا نمیدونستم که منظورش به ولنتاین هست ،  گفت ولنتاینه دیگه ، یه آهی کشیدمو گفتم نه من ولنتاین نداشتم ، اونا هم خیلی مشکلاتشون زیاده برای ازدواج ،  اتفاقا حالش بد بود و امیر گفت که  تا دکتر بریم جواب آزمایشو بگیریم و بریم ، فهمیدم که  اونم بخاطر استرس و نگرانی هاش  مشکلای معده داره ، و این گفته پزشک بود ، پیش خودم گفتم که چه خوبه با وجود مشکلاتی که هست ، اما عاشق هستن و با عشق پیش میرن ، اونا هم باهم شرکت زدن و کارشون تجهیزات پزشکی هست ، خیلی دوست داشتم که منو تو هم همینجوری عاشق هم باشیم ، کنار هم باشیم و باهم آرامش داشته باشیم</p>
<p>اما متاسفانه نه تنها مشکلات زندگی کمرم رو خم میکنه درد عشق و دوری تو هم به این نگرانی ها اضافه شده و خیلی قلبم رو درد میاره ، عزیزم مطمئن باش که سلامتیت آرزومه و اگر الان خیلی نگرانت هستم برای اینه که خیلی وقته نیومدی ، خیلی وقته ، دیگه نمیتونم بنویسم عزیزم قلبم داره از جا در میاد</p>
<p>برات آرزوی بهترین لحظه ها و شیرین ترین ها رو دارم ، دوستت دارم عشق زیبای من</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=840</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دلتنگی</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=838</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=838#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 16:03:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=838</guid>
		<description><![CDATA[یک سلام زمستونی اما گرم به تنها عشق خودم محدثه خانوم گل ، بی مقدمه میرم سر صحبتم که سر نازنینتو درد نیارم ، چون میدونم نوشته های قبلیم رو هم نخوندی و دوست ندارم که اینجا اذیت بشی ، راستش از صبح خیلی دلتنگت هستم و دلم خیلی بی قراره ، یه حسی بهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک سلام زمستونی اما گرم به تنها عشق خودم محدثه خانوم گل ، بی مقدمه میرم سر صحبتم که سر نازنینتو درد نیارم ، چون میدونم نوشته های قبلیم رو هم نخوندی و دوست ندارم که اینجا اذیت بشی ، راستش از صبح خیلی دلتنگت هستم و دلم خیلی بی قراره ، یه حسی بهم میگه همین نزدیکی ها هستی و کاملا حست میکنم ولی نمیدونم چرا نمیتونم ببینمت ، شاید توی فکر من هستی و من انقدر آشفته شده دلم ، خیلی دل آشوبم امیدوارم که لبات خندون باشه عزیز دلم ، خانومی رفتم و شرکتمون رو تاسیس کردم ، آخرین کار هاشو دارم انجام میدم و شانسمون سه روز تعطیله  و کمی به تعویق افتاد اما به عشق تو دانش آرا گذاشتم اسمشو &#8230; کارو بار خیلی خوب پیش میره و دوست دارم در کنارش انقدر تلاش کنم تا مدارکمم جور کنمو باعث خجالت تو نباشم</p>
<p><span id="more-838"></span></p>
<p>راستش دارم برای احداث یه سیستم گلخانه هم برنامه ریزی میکنم ،  ۲۵۰۰ متر زمین داریم که برای این کار خیلی مناسبه اگر بتونم ۲۵۰۰ متر دیگه کنارش اجاره کنم خیلی شرایط مساعدی خواهد بود ، فقط امیدوارم که وام مناسب هم بتونم برای احداثش بگیرم تا در کنار شرکت تقریبا انفورماتیک و تحقیقاتی یک همچین سیستمی هم داشته باشم تا منبع درامدی باشه برای پیشرفت های علمی مون ، خیلی دوست دارم که تا عید اون سیستم هم یک سره  کنم و در مورد احداث و کشت و کار مناسب با تو مشورت کنم ،  شاید پروش گل های زینتی داشته باشیم تا هر روز گل های زیبا بهت هدیه کنم و تو رو شاد ببینم ، یکی از مهمترین اهدافمم اینه که یک آزمایشگاه ژنتیک برات احداث کنم ،  واقعا از صمیم قلب میخوام که خودم این کارارو بکنم تا نشون بدم که  بخاطر تو حاضرم هر کاری بکنم ، میخواستم  بعد از انجام  بقیه پروژه ها بهت بگم  اما دلم طاقت نیاورد ، امروز انقدر دلم برات لرزید که دوست داشتم یه خبر نسبتا خوب برات بیارم تا فکر نکنی که دست رو دست گذاشتمو بیکار هستم</p>
<p>برام دعا کن عزیز ترینم ، من صمیمانه عاشقت هستم ، دستتو میبوسم گل نازنینم ، لبخند بزن عشقم ، لبخندت زیباترین تصویر دنیاست ،  گونه های زیبات رو میبوسم  و دنیا دنیا عشق رو تقدیم وجود نازنینت میکنم ، دنیای من مراقب قلب پاک و  با خدات باش ، نذار که غمگین باشه ، اشکان جونشو میده تا تو رو شاد کنه  ، دوستت دارم عشق زیبای من</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=838</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تولدم مبارک</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=835</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=835#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 11:54:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=835</guid>
		<description><![CDATA[سلام عزیز دلم ، ایشالا که حالت خوب باشه ، ای بی معرفت ، حالا روز تولدمم نمیای یه سری بزنی دیگه ؟ عب نداره انقدر به پات میمونم که کف کنی ! خیال کردی به این راحتیا ازت ناراحت میشم و بی خیالت میشم ؟ اومدم که تولدمو تبریک بگم و بگم همه این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام عزیز دلم ، ایشالا که حالت خوب باشه ، ای بی معرفت ، حالا روز تولدمم نمیای یه سری بزنی دیگه ؟ عب نداره انقدر به پات میمونم که کف کنی ! خیال کردی به این راحتیا ازت ناراحت میشم و بی خیالت میشم ؟ اومدم که تولدمو تبریک بگم و بگم همه این نبودنارو جمع میکنم  وقتی کنار هم بودیم ضرب در دو میکنم که هر روزمون جشن تولد باشه و با طلوع هر خورشید دنیای جدیدی رو شروع کنیم ، دنیایی از جنس عرفان که هر روزش با یاد خدا و معرفت الهی آمیخته باشه ، از جنس علم که هر روزش توی تحقیقات و تلاش های علمی نهفته باشه ، از عشق که هر روز و هر شبش با عشق آمیخته باشه و من هر شب قلبم رو تقدیم کنم و هر روز با گل های زیبای حیاط خونمون ازت پذیرایی کنم &#8230;.</p>
<p><span id="more-835"></span></p>
<p>خیلی برنامه ها دارم برای یه خونه زیبا  ، شک نکن که بزودی یه خونه زیبا وسط کویر لوت خواهم ساخت ، تا چشم کار میکنه باغ می سازم و وسط این باغ ها  موسسه تحقیقاتی که جواز دانشجو پذیری هم داشته باشه تاسیس می کنیم ، هدفم از کویر خیلی خاصه ، میخوام تو امیتیس من باشی ، امیتیس یه دختر ایرانی بود که یکی از شاهان بابلی برای اون یک باغ بزرگ وسط کویر ساخت ، شک نکن که مجنون تو برای معشوقش که محدثه جونم باشه  کارای قشنگی میکنه ، دوست ندارم طوری حرف بزنم که تصور کنی خول شدم و رویا پردازی میکنم ، نه خیلی هم عقلم سالمه اگر سالم نبود تا الان بیخیالت می شدم و با یه دخت دیگه بهم میریختم ، من گول نمیزنمت ، میتونی از رفتارم بفهمی که با وجود وصالت هنوزم می خوامت ، اگر هدف پلیدی داشتم تا الان نا امید می شدم ، من صمیمانه عاشق تو هستم</p>
<p>الان که یک سال بزرگ تر شدم میخوام توی عمل هم یک سال  جلو تر گام بردارم ، و به همه هدف هام که ملکه ی اون ها تو هستی برسم ، به امید اون روز خیلی نزدیک .</p>
<p>بی نهایت عاشقتم محدثه عزیزم ، تو ملکه ی عشق منی ، اسمتو توی دنیا ثبت می کنم ، فقط واسه اینکه تو لایق بزرگ ترین عشق هستی ، فقط و فقط بخاطر لیاقت و شایستگی هایی که کسی قدرشونو نمیدونه اما من خیلی خوب میدونم ، میدونم که تو آدم بزرگی هستی و توانایی های خیلی بزرگی داری ، من نور عشق رو روی شونه های تو دیدم و این نور هرگز از قلب من محو نخواهد شد .</p>
<p>باز هم می گم که بی نهایت عاشقتم و دوستت دارم عزیز ترین دختر روی زمین</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=835</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منم دل دارم عزیزم</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=831</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=831#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 01:10:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=831</guid>
		<description><![CDATA[سلام محدثه جان ، ایشالا که حال و احوالت خوبه ، از همینجا دستاتو می بوسم ، راستش الان ساعت ۴ صبحه و از بی خوابی اومدم تا برای بنویسم ، خیلی دلم گرفته و دوست دارم که حرفامو کامل بخونی چون الان مثل دفعه های قبل صرفا از روی عشق برات نمینویسم ، واقعا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام محدثه جان ، ایشالا که حال و احوالت خوبه ، از همینجا دستاتو می بوسم ، راستش الان ساعت ۴ صبحه و از بی خوابی اومدم تا برای بنویسم ، خیلی دلم گرفته و دوست دارم که حرفامو کامل بخونی چون الان مثل دفعه های قبل صرفا از روی عشق برات نمینویسم ، واقعا تنهایی و دلتنگی آزارم میده ، من خیلی عاشقتم و دوستت دارم و این حسم گاهی وقتا بیش از حد منو یاد تو میندازه ، من یک روز با تو بودم اما تو انقدر خوب و عزیز هستی که همون یک روز کافی بود تا همیشه وجودتو حس کنم ، همیشه خجالت کشیدم در مورد یه مساله ای باهات صحبت کنم ، حتی الان هم روم نمیشه که در بارش بهت بگم هرچند که می دونم خودت فهمیدی اما من خیلی رو تو حساسم و یه جورایی دوست ندارم که در مقاب تو لغزشی از خودم نشون بدم ، خدا رو شکر هیچ وقت هم لغزش شیطانی نداشتم و همیشه با دل پاک خواستمت &#8230;<strong><span style="color: #ff0000;">خواهش میکنم وقت بذار  این نوشتمو تا آخر بخون</span></strong></p>
<p><span id="more-831"></span></p>
<p>خیلی دوست دارم که یه روز تنها باشیم و بتونم توی چشمات نگاه کنم و باهات صحبت کنم ، اون روزی هم که خونه مادر بزرگ بودیم ، مامان تنهامون گداشت اما نتونستم اون جور که واقعا میخوام باهات صحبت کنم ، ببین محدثه نه اینکه تواناییشو نداشتم ، هر دو دفعه ای که گیشت اومدم قبل ازون ، آمادگی برای هر جور  صحبتی رو داشتم ، و ازین نظر احساس ضعف نمی کردم ، اما عاملی که نمیذاشت حرف بزنم تو بودی ، خوب تو با من سرد بودی و این سردی تو یه جورایی نمیذاشت که من حرفای دلمو بهت بگم ، حرفام طوریه که باید تو مهربون تر باشی تا بهت بگم ، اون لحظه که ناخوداگاه پرفیم گرفت و رفتم تو اتاق و تو اومدی باهام حرف زدی قشنگ ترین لحظه عمرم بود ، یا وقتی که برام غذا گذاشتی ، چون خیلی برام رویایی بود که تو اینجور رفتار کنی ، اما برعکسش وقتی که گفتی این اخرین باره که با همیم حتی به شوخی ، وقعا قلبمو لرزوندی .</p>
<p>وقتی مدام روسریتو میاوردی روی بدنت خیلی عذاب می کشیدم ،  عزیزم ، خدا وکیلی فکر میکنی که من حاضرم احساس زیبام رو به تو بخاطر بدن تو کنار بذارم &gt; میدونم که منظوری نداشتی درکت می کنم ، میفهمم که ممکن بود خجالت بکشی و اگر این رفتارو داشتی از روی خانومی و پاکیت بود  ، این جور فکر نکن که با گفتن این حرف میخوام از تو گله کنم که چرا ازم انقدر دوری میکنی ، من دردم ازینه که چرا من نباید اونجور باشم که واقعا تو میخوای ، من احساسم به تو کامله ایمانم بهتو کامله ، محدثه عزیزم چیزی نیست که بخواد ریا بشه اما به خدا قسم من همیشه بین نمازم دو رکعت هم برای تو نماز میخونم ، دلم میخواد که خدا مارو بهم برسونه ، از خدا میخوام که سالم و پاک تو آغوش هم باشیم  &#8230;</p>
<p>انصافا خودت قضاوت کن ، من عکسای تورو دیدم ، همه مدل عکس و خودتم میدونی ، میتونی از دوستات سوال کنی یا یه تحقیق کوچیک کنی ، خدا شاهده که هر پسر دیگه ای بود تو اون شرایط حد اقلش  پشت تلفن باهات حرفای جنسی میگفت ، تحریکت می کرد ، اما به خدا قسم من هرگز عکساتو به این چشم ندیدم ، خدا شاهده قلبم آرامش می گرفت با دیدنشون ، به روح مقدست قسم میخورم که از وقتی رفتی هرگز به عکست نگاه کردم ، محدثه اینو قسم میخورم ، تورو خدا باور کن این حرفمو که یبار شهوت داشتم و خیلی اذیت می شدم ، وقتی به صورتت نگاه کردم چنان آرامشی گرفتم که همه این چیزا از ذهنم دور شد &#8230; باور کن راست می گم ، محدثه جان خودت شاهدی که یکی دو بار در باره حموم رفتن و &#8230; حرف زدیم ، یادت میاد ؟ محدثه جان من چه ری اکشنی داشتم به این حرفا ؟ تو حتی یه ذره شهوت توی وجود من دیدی ؟ پیش اومده بود که من تو رو تحریک کنم ؟ به خدا نکردم به روح مقدست قسم که هرگز نخوساتم و نکردم چون واقعا از صمیم قلب بهت ایمان داشتم و دارم &#8230;</p>
<p>امیدوارم که حرفای دلمو درک کنی ، اینارو راحت درک کنی ، اگر من برات اینارو می گم نمیخوام چیزی رو بهت بفهمونم ، اینا درد دلامه ، دوست دارم که یا تایید کنی حرفامو یا خیلی آروم باهام حرف بزنی ، محدثه نازنینم به خدا من صمیمانه عاشق تو هستم ، تو رو می پرستم تو خیلی برای من عزیزی اگر بدونی وقتی کنارت بودم با چه عشقی بهت نگاه میکردم ، تو هم توی چشمام خیره می شدی چشم میدوختی به چشمام و محو نگاه من می شدی اما اینجور نبود حواست با من نبود ، نمیدونم اینارو رو چه حسابی بذارم ، شاید انتظارای بیخودی باشه شاید برات مسخره باشه اما دوست دارم به عنوان یکی که واقعا دوستت داره یکمی بهم حق بدی ، حق بدی که دوست داشته باشم نگاهم کنی بهم لبخند بزنی واقعا صمیمانه باهام برخورد کنی ، من که بد تورو نمیخوام ، آدم با دشمنشم این رفتارو نمیکنه &#8230;</p>
<p>میدونم دلت پاکه ، میدونم که بخاطر خودم ازم دوری میکنی بخاطر اینکه اذیت نشم ، اما عزیز دلم یه چیزی هم هست ، منم دل دارم ، میدونم که میگی باید دلم قوی باشه ، میدونم که میگی باید تحملم زیاد باشه همه اینارو می فهمم  کاملا درکت میکنم</p>
<p>اما عزیزم چرا اینو در نظر نمیگیری که تو پاره تنمی ؛ میدونی که تو جون و عمر منی ؟ هر چقدر هم که پیش خودت فکر کنی نمیتونی تجسم کنی کسی رو که انقدر تو رو بخواد ، شاید تی برات قابل درک نباشه چیزایی که من میگم ، شاید بی من من چکار کردم که اشکان اینجوری منو بخواد ؟ یا دروغ میگه یا توهم زده یا هر چیز دیگه ای</p>
<p>اما عزیز دلم  تو پاره تن منی ، اینو فقط از کلامم باور کن چون هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه این احساس رو به تو بفهمونه جز من ، تو یکم با من باش تا بهت ثابت کنم که من جونمو برات میدم ، نه تو بدت میاد نه هر دختر دیگه ای که یه نفر صمیمانه جونشو فدا کنه ، اینو هم میدونم که ازین جور حرفا بدت میاد ، که من بی تو میمیرم ، من بدون تو نمیتونم ، طاقت نمیارم ، راسشو بخوای خودمم ازین شعار هایی که رو دیوار ها نوشته خوشم نمیاد ، هیچ کس دیگه ای هم خوشش نمیاد ، اما شک نکن که اگر توی واقعیت و فارغ از کلام این هارو لمس کنی اونجاست که معنای واقعی عشق برات لذت بخش میشه ، واقعا با قلبت لمس میکنی که من دوستت دارم و هر کاری میکنم برای دوست داشتنه &#8230;</p>
<p>تو میگی خودتو بخوا برای خودت زندگی کن ، منم همینو میخوام عزیزم ، شاید توی بیان متفاوت گفته بشه ،  اما اگر میگم فقط تو ، یا اینکه من برای تو زندگی میکنمو برای تو تلاش میکنم ، اینا احساسه خانمی ، اگر تو هیچ وقت نباشی من زندگی میکنم ، مگه میتونم زندگی نکنم ؟ دست خداست نه دست من ، اما اگر با تو زندگی کنم میدونی چقدر فرق داره ؟ اونجوری افسرده  هستم ، زن بگیرم بچه دار هم بشم ، همه عشقم تو هستی ، فکر میکنی فراموش شدنی هستی ؟ نه هرگز حتی فکرشم نمیکنم &#8230;</p>
<p>من میخوام ما باهم خوشبخت بشیم ، دوست دارم ازین همه انرژی عشقم استفاده کنم ، تا دنیا رو با تو تکون بدم ، تو دست های من هستی قلب من هستی وجود من هستی ، من بدون تو هم هستم اما هرگز کامل نیستم ، هرگز &#8230; من با تو کامل میشم و تو رو کامل  میکنم ، انقدر نسبت به تو عشق و عاطفه دارم که جونمو فدای تو کنم تا آرامش توی قلبت باشه تا توی زندگی موفق بشی ، کمکت کنم ، دستاتو بگیرم ، هرچند که به توانایی های تو شکی ندارم اما اما دوست دارم دستاتو بگیرم و بالا ببرمت وقتی بالا رفتی منو بالا ببری  همینطور همدیگه رو بالا ببریم ، توی همه مراحل زندگی ، مخصوصا علم که آرزوی همیشگی من هست ، عالم شدن و استاد شدن همیشه هدف من بوده و  ما با کمک همدیگه هست که میتونیم به بالاترین درجه ها برسیم &#8230;</p>
<p>محدثه جانم ، بیا دستامونو توی دست همدیگه بذاریم ئ حرکت کنیم ، به خدا ، به روح پاکت قسم که به بهترین جاها میرسیم ، هر جا که لازم باشه میبرمت هر کاری که لازم باشه میکنم که توی بهترین شرایط کار کنیم ، اگر پدرت تو بهترین چیزو برات میخره  ، بهترین محیطو برات فراهم میکنه ، این اولا وظیفه هست دوما عشق پدرانه ، و به نوبه ی خودش مقدس و قابل احترامه ، اما الان نه وظیفه من هست که بخوام جونمو برات بذارم نه یه عشق طبیعی مثل عشق پدر ، این یه نعمته که خدا به منو تو داده ، اگر پاسخ خدارو با عشق بدیم اون زندگی ای که توی تقدیر ما نوشته شده نسیبمون میشه ، بیا لوح زندگیمون رو خودمون رنگن کنیم ، محده عزیزم من نیتم پاکه ، به خدا پاکه ، دستتو میبوسم دست پدرتو میبوسم ، به خدا پدرت هم خالفتی نمیکنه اینو مطمئنم ، چون کلی با خدا حرف زدم کلی درد دل کردم با خدا ، شک ندارم که خدا کمک میکنه ، فقط کافیه تو یه ذره قلبتو رها کنی یه ذره با من باشی منم هر کاری میکنم که یه زندگی خوبی رو برای پیشکشی به خواستگاریت بیارم تا به عنوان یه مرد عاشق حرفی برای گفتن داشته باشم</p>
<p>ببخش که خیلی حرف زدم ، میرم بلکه آروم تر شده باشم و بتونم بخوام که صبح کلی کار دارم ، واسه شرکت باید برم سوئ پیشینه بگیرم ، دعا کن که همه چیز عالی پیش بره</p>
<p>برات دعا میکنم عشق نازنینم ، پی خدای آسمونا میگم ، خودش الان شاهده که دروغ نمیگم { بی نهایت عاشقتم عزیز دلم ، دوستت دارم تا  بی نهایت ، و همیشه هستم تا بهت برسم ، من بهت میرسم عشقم ریال میرسم بهت  شک ندارم که تو خانوم منی تو مال منی تو مال هیچ کس نیست تو عشق منی  تو همسر منی }</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=831</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عشق بی کران من</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=829</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=829#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 23:01:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=829</guid>
		<description><![CDATA[سلام فرشته ی زیبا و پاک من  حالت چطوره دردو بلات به جون اشکان ؟ الهی که قربون چشمای زیبات بشم من ، چقدر تو برام عزیزی عشق پاکم &#8230; یه دنیارو هم با یه تار موت عوض نمیکنم ، ای کاش فقط یه تار موتو داشتم تا هر روز میبوسیدمش و وجود مهربونتو حس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام فرشته ی زیبا و پاک من  حالت چطوره دردو بلات به جون اشکان ؟ الهی که قربون چشمای زیبات بشم من ، چقدر تو برام عزیزی عشق پاکم &#8230; یه دنیارو هم با یه تار موت عوض نمیکنم ، ای کاش فقط یه تار موتو داشتم تا هر روز میبوسیدمش و وجود مهربونتو حس میکردم ، عطر خوشبویی که به نامه ی عاشقانت زده بودی دیگه رفته ، دو ساله که با بو کردنش وجودتو حس می کنم اما حالا که بوی تو رو نداره خیلی بیشتر بیتابت میشم عشق نازنینم &#8230; ای کاش که برگردی تا به پاهات بوسه بزنم ، تو لایق نهایت عشقی ، نهایت زیبایی &#8230;</p>
<p>آخ که هر قدر از خوبی هات بگم کم گفتم ، چکار کنم که خیلی زود بهت برسمو کنارت باشم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=829</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلام جونم فدای تو</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=823</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=823#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 22:13:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=823</guid>
		<description><![CDATA[الهی که من قربون یه لحظه نگاه تو بشم عزیز دلم ، سلام به روی زیبات دنیای من ، نماز من ، عبادت من ، پاک من ، بانوی من ، با چه اسمی صدات کنم زیباتر از محدثه ، الهی که دردو بلات بخوره تو سر من ، حالت چطوره مهربون ؟ ایشالا که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>الهی که من قربون یه لحظه نگاه تو بشم عزیز دلم ، سلام به روی زیبات دنیای من ، نماز من ، عبادت من ، پاک من ، بانوی من ، با چه اسمی صدات کنم زیباتر از محدثه ، الهی که دردو بلات بخوره تو سر من ، حالت چطوره مهربون ؟ ایشالا که امتحانات رو بخوبی پشت سر گذاشتی ، شک ندارم بهت دنیای من با چشم بسته میگم تو بهترینی &#8230;</p>
<p>ایشالا که خدا هم تا همیشه پشت و پناهت باشه و بلاخره منو یه وسیله قرار بده برای اینکه همیشه توی آغوشم بگیرمت و تا همیشه جونمو فدات کنم و باهم زیبا و سرسبز زندگی کنیم ، برات دعا میکنم با تمام وجودم</p>
<p><span id="more-823"></span>همه تلاشمو میکنم که زود تر ازونی که بهت قول دادم بتونم دینمو بهت عدا کنم و به استقبالت بیام با یه آغوش از محبت ، ایمان،علم و ثروت که بتونم زندگی آرومی رو برات درست کنم ، تا تونیم با خنده کنار هم باشیم و گریه هامون فقط از شدت شادی باشه ، انقدر دوستت دارم که مردونه بهت قول میدم ، قول میدم تا همیشه مال تو باشم همینجور که تا حالا فقط مال تو بودم &#8230;</p>
<p>عزیز دلم برام دعا که بتونم موفق بشم ، گاهی وقتا خیلی احساس سختی و فشار می کنم مثل همین الان ، من به حمایتت نیاز دارم و همیشه دعا میکنم که خدا یه ذره از مهر منو توی دلت بذاره تا بتونی با قلب خودت باهام باشی نه از روی رودرواسی و دلسوزی .</p>
<p>بی نهایت دوستت دارم / می پرستمت عشقم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=823</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>like my fate</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=820</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=820#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 13:02:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=820</guid>
		<description><![CDATA[سلام دنیای زیبای من  ، امیدوارم که حالت خوب باشه عزیز دلم ، بیشتر از ۴ ماهه که اصلا نتونستم باهات صحبت کنم و خیلی نگران حالت هستم ، و نمیدونم که در چه حالی و چکار میکنی ، اما برات آرزوی خوشبختی میکنم ، امروز ایمیلی رو خوندم که منو یاد خودم انداخت احساس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">سلام دنیای زیبای من  ، امیدوارم که حالت خوب باشه عزیز دلم ، بیشتر از ۴ ماهه که اصلا نتونستم باهات صحبت کنم و خیلی نگران حالت هستم ، و نمیدونم که در چه حالی و چکار میکنی ، اما برات آرزوی خوشبختی میکنم ، امروز ایمیلی رو خوندم که منو یاد خودم انداخت احساس کردم که من بخاطر یه سری چیزای دنیا باید خط خطی بشم یا حتی بمیرم ، این داستان کوتاه خیلی قشنگ به ما یاد میده که آهن پرست بودن هیچ ارزشی نداره و ارزش زندگی به عشقیه که خیلی وقتا بخاطر آهن پاره هایی مثل ماشین و سایر ابزار فراموشش میکنیم ، دوست داشتم که اینو به تو هم نشون بدم چون خیلی تاثیر گذاره &#8230;</p>
<p style="text-align: left;"><strong>While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car</strong></p>
<p style="text-align: left;"><strong><span id="more-820"></span></strong></p>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>In anger, the man took the child&#8217;s hand and hit it many times not realizing he was using a wrench.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>At the hospital, the child lost all his fingers due to multiple fractures.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>When the child saw his father with painful eyes he asked, &#8216;Dad when will my fingers grow back?&#8217;</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written &#8216;LOVE YOU DAD&#8217;.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>The next day that man committed suicide. . .</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Anger and Love have no limits; choose the latter to have a beautiful, lovely life &amp; remember this:</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Things are to be used and people are to be loved.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>The problem in today&#8217;s world is that people are used while things are loved.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Let&#8217;s try always to keep this thought in mind:</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Things are to be used, People are to be loved.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Watch your thoughts; they become words.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Watch your words; they become actions.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Watch your actions; they become habits.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Watch your habits; they become character;</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong>Watch your character; it becomes your destiny.</strong></div>
<div style="text-align: left;" dir="rtl"><strong><br />
</strong></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=820</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دل مهربون تو</title>
		<link>http://mohadese.com/blog/?p=817</link>
		<comments>http://mohadese.com/blog/?p=817#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 19:14:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ashkan</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohadese.com/blog/?p=817</guid>
		<description><![CDATA[عشق زیبای من ، انقدر دلت پاک و مهربونه که با وجود اینکه هیچ رابطه ای نداریم منو از خودش با خبر میکنه ، امروز به دلم افتاد که میای و برات نوشتم ، خدارو شکر که اومدی و بهم سر زدی ، ازین همه لطفت یه دنیا ممنونم و دستتو می بوسم ، امروز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عشق زیبای من ، انقدر دلت پاک و مهربونه که با وجود اینکه هیچ رابطه ای نداریم منو از خودش با خبر میکنه ، امروز به دلم افتاد که میای و برات نوشتم ، خدارو شکر که اومدی و بهم سر زدی ، ازین همه لطفت یه دنیا ممنونم و دستتو می بوسم ، امروز از صبح درس خوندم تا الان ، اومدم یه چک کنمو برم بخوابم که صبح بتونم ساعت ۶ بیدار بشم ، امیدوارم که تو هم آرامش داشته باشی ، اصلا دوست ندارم که دلت آشوب باشه و بی قراری کنی ، اگر خدایی نکرده دلت آشوب شد حتما به من بگو ، قول میدم که آرومت کنم و نذارم ناراحتی به قلبت راه پیدا کنه ، همیشه اینو بدون که یه مجنون داری ، بدون که همه وجود منی و وقتی خدایی نکرده دلت میگیره &#8230;</p>
<p><span id="more-817"></span>به فکر من بیفت و بدون که من تو اون لحظه به فکرت هستم ، نشون به این نشون که من هر ثانیه تو فکر تو هستم و با عشق تو زندگی میکنم ، وقتی دلت گرفت و نخواستی به من بگی به خدا بگو ، عزیز دلم ، توی تنهایی وضو داشته باش و با یه چادر خوشگل روی سجادت بشین و سمت خدا دستای مهربونتو رو به آسمون بگیر و هر چی میخوای آرزو کن ، مطمئن باش خدا قدر این فرشتشو میدونه و همیشه کمکت میکنه ، تویاینکه تو با خدا هستی شکی نیست ، اما خودم حس دلتنگی و دل آشوبی رو خوب درک میکنم ، و وقتی برای تو مینویسم و ب خدا حرف میزنم آروم میشم ، اینم میدونم که اگر تو نوشته هامو بخونی و بدونی که من عاشقتم و با خدای خودت هم درد دل کنی آروم میشی ، اگر منو هم قابل بدونی و باهام حرف بزنی نوکرت هستم و با جون و دل آرومت میکنم</p>
<p>الهی که من قربون اون بغض توی گلوی تو بشم ، کاش بودم و اون اشکای نازنینت رو با پیرهنم ور میداشتم تا از پاکی وجود زیبات یه بخشی هم قسمت من بشه ، اگر بغض توی گلوت داری سرت رو روی شونه من بذار ، موهای از ابریشم نازکترتو نوازش میکنم و بوسه روی ماه پیشونیت میذارم ، دستات رو میگیرمو بهت آرامش میدم ، شک نکن ، هرچی که باشم برای تو جونمو میدم زندگیمو میدم ، مطمئن ترین آغوش و آرامش بخش ترین آغوش دنیا رو تقدیمت میکنم و با جون و دل برات زندگی زیبایی میسازم</p>
<p>عزیزترینم ، آروم باش ، تو منو داری ، و کافیه اشاره کنی تا آسمون رو برات هدیه کنم ، دوستت دارم و با جون و دل برای نزدیکتر شدن به تو تلاش میکنم ؛ همه وجودم تقدیم تو باشه ، می پرستمت عشق من</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohadese.com/blog/?feed=rss2&#038;p=817</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

